۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

کیهان و خوانندگان امروز: استاد افتخاری نرو + یک درخواست

می‌خواستم از این طریق از عمل انقلابی و ارزشی استاد افتخاری تشکر کنم و به ایشان بگویم که شما با در آغوش کشیدن خادم ملت، رییس جمهور محبوبمان، آقای دکتر، روح امام و شهدا را شاد کردید. استاد بمون تو ایران به حرف این چند تا سایت خس و خاشاکی توجه نکن قول میدیم همیشه تو رو گوش بدیم .
در ضمن از این استاد گرانقدر درخواست داریم تا علاوه بر خواندن ربنا (تا دیگر ما صدای آن ملعون وطن‌فروش را نشنویم)، لطف کنند و سرود ملی و تیتراژ سریالها و کلیه آهنگهای انقلابی را بخوانند. حتی می‌شود ایشان در برنامه‌هایی مانند فیتیله و عمو پورنگ هم برنامه اجرا کنند تا نوگلان ما با روش و منش انقلابی ایشان و نوای ملکوتی‌شان بزرگ شوند.
با تشکر
مصیب ده‌نمکی و جمعی از دوستان- از شمقدر

ما همان دریاییم، روز قدس می‌آییم

هزينه های زيادی پرداخت کرده‌ایم: شهید داده‌ايم، کتک خورده‌ايم، بازداشت شده‌ايم اما به قول میرسبزمان: با قامتی سرافراز گرچه مجروح و حبس کشیده ایستاده‌ایم. ما ایستاده‌ایم تا رایمان را، حقمان را، پرچممان را و کشورمان را پس بگیریم. ما از هم‌‌اکنون چشم‌براهیم تا باز هم روز قدس جاودان دیگری بیافرینیم.


خبرنگاران سبز/ تقویم سبز/ امیر پارسیان:
هنگامی که از شکوه تاريخ ايران صحبت می کنيم اغلب در لحن ما حسرتی پيداست؛ يک‌ سالی است اما که ديگر اين حسرت از ما دور شده است. ما خالقان ۲۵ خرداد و نماز جمعه و روزقدس و عاشوراييم. ما خالقان روز قدسی هستیم که شعارش برای هميشه بر تارک ايران و تاریخش خواهد درخشيد و بينشی راهبردی به جنبش سبز افزود. روزی که خود را دريا دانستيم و نه قطره.
سال گذشته من هم میان مردم بودم و گاهی می‌اندیشیدم که حضور من در اين تظاهرات چه تاثيری خواهد داشت؟ من در بين اين دريا مردم مثل هيچم. اما روز قدس روز دیگری بود. از بالا که به بی‌شماری مردم نگاه می‌کردم موجی از پرچم‌های و نشان‌های سبز که نامنظم در باد به رقص آمده بودند همه جا دیده می‌شد. مردم اما منظم و يکدل به جلو می‌رفتند: دريايی از قطره‌های شجاع‌دل که جاودانانه فرياد ميزدند: "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران". آنچنان عظمتی در صدايشان بود که حتی صدای هراسناک اهريمن نيز يارای مقابله با آن را نداشت. همان صدای اهريمنی که ماه‌های قبل در نماز جمعه برآمده بود و به شياطين دستور قتل دلدادگان بی‌گناه را داده بود.


تقریبا یک‌سال گذشت و ما همان طوفانیم و همان دریاییم. جای شگفت است که برخی می‌پرسند آیا به نظرت روز قدس امسال با آتش زیر خاکستر شراره می‌کشد؟ به گمانم حتما همین‌طور است. دوست من مگر آتش حق‌طلبی تو یا من فرو نشسته است؟ آن عزم و آن عظمت در ما زنده است و ما باز هم می‌توانیم شکوه و دریا بیافرینیم اگر بخواهیم. ما باز هم حماسه‌هایی چون قدس و عاشورا خواهیم آفرید. ما وطنمان را دوباره خواهیم ساخت اگرچه با خشت جان خویش.
هزينه های زيادی پرداخت کرده‌ایم: شهید داده‌ايم، کتک خورده‌ايم، بازداشت شده‌ايم  اما به قول میرسبزمان: با قامتی سرافراز گرچه مجروح و حبس کشیده ایستاده‌ایم. ما ایستاده‌ایم تا رایمان را، حقمان را، پرچممان را و کشورمان را پس بگیریم. ما از هم‌‌اکنون چشم‌ به راهیم تا باز هم روز قدس جاودان دیگری بیافرینیم. ما همان دریاییم، روز قدس می‌آییم. 

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

خامنه‌ای آخرین رهبر ایران خواهد بود



رنجش نهاد روحانیت در ایران از آیت‌الله علی خامنه‌ای به حدی است که حتی پس از مرگ او هم کسی را جای‌گزین او در جایگاه رهبری نخواهد کردحمایت از خامنه‌ای در میان روحانیون به سرعت رنگ باخته است. جانب‌داری او در نبردی سیاسی که به ابقای احمدی‌نژاد در قدرت انجامید، به اندازه کافی بد و غیرقابل دفاع بود، اما پس از آن هم با تایید رسمی سرکوب شهروندان ایرانی که در حرکتی دموکراتیک به نتیجه بحث‌برانگیز انتخابات اعتراض کرده بودند، آن‌قدر از اعتبار خود کاست که بسیاری از روحانیون از او روی‌گردان شدند

جنیو عبدو، نیوزویک
برگردان؛ آرمین تفاخری

می‌توان فهمید چرا لیبرال‌ها و اصلاح‌طلبان ایرانی در سراسر جهان معتقد بودند که انتخابات و سرکوب گسترده مردم در ماه‌های گذشته به تقویت تندروها در ایران می‌انجامد. با در نظر گرفتن چشم‌انداز کوتاه مدت می‌توان گفت که آن‌ها درست می‌گفتند:
محمود احمدی‌نژاد هم‌چنان رییس‌جمهور ایران است و مخالفان‌ را سرکوب کرده است. اگر چه با در نظر گرفتن چشم‌انداز بلندمدت می‌توان مخالفان را پیروز این میدان دانست: حتی اگر سیستم تئوکراتیک بتواند از بحران کنونی جان سالم به در برد، آیت‌الله علی خامنه‌ای احتمالا آخرین رهبر در ساختار قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود که همه قدرت را در اختیار دارد.
اکنون در مدارس مذهبی و حوزه‌های علمیه قم، پایتخت مذهبی ایران، بحث‌هایی پیرامون راهکارهای حذف جایگاه «ولایت فقیه» که آیت‌الله روح‌الله خمینی در زمان تاسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ بنیان نهاد، برانگیحته شده است.
خمینی به تصریح گفته بود که نقش وی به عنوان رهبر تام‌الاختیار سیاسی و مذهبی، مورد تایید خدا، حضرت محمد پیامبر مسلمانان و آخرین وارث او، امام دوازدهم شیعیان است که به اعتقاد شیعیان در سال ۹۴۱ پس از میلاد برای در امان ماندن از خلفای سنی مخالف خود عصر غیبت‌اش آغاز شد اما روزی ظهور خواهد کرد تا صلح و عدالت را برای همیشه در زمین حکم‌فرما کند.
به‌رغم سوابق درخشان حوزوی، مواضع انقلابی و کاریزمای مذهبی خامنه‌ای، تفسیر رادیکال وی از مذهب شیعه واکنش‌های اعتراضی گسترده‌ای را در میان روحانیون بلندپایه ایران پدید آورده است. منشا مخالفت بسیاری از آن‌ها این دیدگاه سنتی است که در غیاب امام دوازدهم، قدرت سیاسی همواره نامشروع است، در حالی که اکنون برخی از متفکران مذهبی می‌گویند همواره نگران این بوده‌اند که ادعای حاکمیت الهی در تضاد با ارزش‌های جمهوری قرار گیرد، حتی اگر آن جمهوری یک جمهوری اسلامی باشد.
خمینی با تکیه بر قدرت بی‌حد و حصر و تاثیر بی‌مانندش بر مردم ایران و نیز احترامی که در میان شیعیان و سنی‌های سراسر جهان داشت، می‌توانست منتقدان خود را آرام کند. اما اکنون رفتار نابخردانه جانشین وی، آیت‌الله خامنه‌ای، موهبت‌های دوران خوش گذشته را بر باد داده و به شدت از اعتبار این جایگاه کاسته است.
واکنش خامنه‌ای به تظاهرات گسترده معترضان به نتیجه انتخابات در تابستان امسال، مهر تاییدی بود بر باوری دیرپا در میان اکثریت علما و محققان مذهبی که پیش از این کمتر کسی جرات بیان‌اش را داشت: باور به این‌که حاکمیت مطلقه روحانیت، صرف‌نظر از این‌که چه کسی قدرت نهایی را در دست دارد، می‌تواند منجر به حاکمیتی استبدادی شود و به همین خاطر باید چنین جایگاهی را از بین برد. قدرت مطلقه نمی‌تواند وجود داشته باشد، چرا که همان‌طور که خامنه‌ای نشان داد، انسان جایزالخطا است.
در خارج از ایران هم این نکته به‌خوبی فهمیده شده که روحانیون حاکم بر آن کشور به این نتیجه رسیده‌اند که با معترضانی که در خیابان‌ها حضور یافتند منافع مشترکی دارند؛ آن‌چه دیگر کشورهای جهان هنوز درک نکرده‌اند این است که حتی آن روحانیون هم می‌خواهند خامنه‌ای برود.
آیت‌الله حسین‌علی منتظری که از ارکان جنبش اعتراضی کنونی بوده و هم‌چنین محسن کدیور، از شاگردان وی که از متفکران مشهور مذهبی است و به خاطر دیدگاه‌های نواندیشانه مذهبی‌اش در ایران زندانی شده بود و اکنون در دانشگاه دوک آمریکا تدریس می‌کند، رهبری کمپین بر ضد ولایت فقیه را بر عهده دارند.
در ماه‌های اخیر، منتظری بیانیه‌های شدیداللحنی صادر کرده و این بحث را مطرح کرده است که ولی فقیه تنها در صورتی مشروعیت دارد که توسط اکثریت مردم مورد تایید قرار گرفته باشد. این بیانیه‌ها را می‌توان انتقاد مستقیم به خامنه‌ای دانست.
منتظری در یکی از بیانیه‌هایش با اشاره به تلاش خامنه‌ای برای قدرت یافتن بی‌حد و حصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که تحت کنترل مستقیم خامنه‌ای است و در رویدادهای پس از انتخابات مسئولیت سرکوب گسترده معترضان، فعالان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران مخالف را بر عهده داشت، نوشت:
«آن‌چه ما شاهدش هستیم ولایت نظامی است، نه ولایت مذهبی
منتظری که خمینی در ابتدا او را به‌عنوان جانشین خود برگزیده بود و سپس خامنه‌ای را جایگزین وی کرد، از دیرباز معتقد بود که اعتقاد خمینی به این‌که ولی فقیه منصوب خداوند است، نادرست است.
با برآمدن استبداد در ایران درست چند سال پیش از مرگ خمینی، منتظری در نامه‌هایی خصوصی به خامنه‌ای و هم‌چنین در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های مختلف، انتقاداتی پیرامون رفتار ایران در جنگ میان ایران و عراق مطرح کرد و صراحتا اعلام کرد که تلاش‌ ایران برای «صدور انقلاب اسلامی» این کشور را منزوی کرده است.
انتقادات وی اعتراضات گسترده‌ تندروها را در پی داشت که هنوز هم ادامه دارد و شاید به همین خاطر است که او از محبوب‌ترین منتقدان حکومت اسلامی است که اعتماد و احترام بسیاری را در داخل و خارج از ایران برانگیخته است.
آیت‌الله منتظری به قدرت بی‌حد و حصری که خمینی پیش از مرگ خود و جانشینی خامنه‌ای به این جایگاه بخشید نیز اعتراض کرده است. به اعتقاد وی رهبری باید توسط قانون محدود شود و به واسطه انتخابات، پاسخگوی مردم باشد.
از تهدیداتی که متوجه جایگاه ولی فقیه است همین بس که آیت‌الله مصباح یزدی، رهبر معنوی و حامی سرسخت محمود احمدی‌نژاد مجبور شد تلاش کند تا به نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (که از نظر قدرت متکی به خامنه‌ای است) درباره آینده ولایت فقیه اطمینان بدهد.
این مانند این است که رهبر یک حزب دموکراتیک به مردم اطمینان دهد که ریاست‌جمهوری آینده روشنی دارد. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های دولتی ایران، مصباح یزدی در جمع سپاهیان گفت: «ولایت فقیه، ستون خیمه انقلاب استدر نظام اسلامی هر چیزی به امر و فرمان ولی فقیه مشروعیت می‌یابد ... هر حركت و فعاليتی در جهت تضعيف ولايت فقيه، موجب ضربه به اسلام و حركتی شيطانی است
اظهارات مصباح یزدی در کنار سخنان دیگری از این دست که اخیرا توسط تندروهای دیگر، در دفاع از این جایگاه و در جمع‌های مختلفی از هواداران «نظام اسلامی» بیان شده، به خاطر هراس آن‌ها از تردید هواداران در مشروعیت مقام خامنه‌ای است. نماینده آیت‌الله خامنه‌ای در سپاه پاسداران در جمع «مبلغان نهاد نمايندگی رهبری در دانشگاه‌ها» به آن‌ها اطمینان داد که عزل رهبر ناممکن است. مجتبی ذوالنور گفت:
«ولايت و مشروعيت ولی فقيه ازسوی خداوند، پيامبر و معصومين است و اين‌گونه نيست كه مردم به ولی فقيه مشروعيت بدهند تا هر زمان كه بخواهند او را عزل كنند
روی کاغذ، مجلس خبرگان که متشکل از ۸۶ عضو است و ریاست آن بر عهده رییس‌جمهور اسبق، هاشمی رفسنجانی است که گوشه‌چشمی هم به جایگاه رهبری دارد، می‌تواند خامنه‌ای را از مقام رهبری عزل کند. اما ذوالنور تقریبا درست گفت که خامنه‌ای قرار نیست عزل شود، چون خامنه‌ای و دیگر تندروهای حاکم بر این ساختار سیاسی، معمولا توانایی لازم برای عزل و نصب خبرگان را دارند.
گذشته از این، عزل رهبر در چنین شرایطی - که ایران به شدت بر سر مساله هسته‌ای با غرب درگیر است - به این معنی است که حکومت اسلامی به بن‌بست رسیده است.
با این حال، حمایت از خامنه‌ای در میان روحانیون به سرعت رنگ باخته است. جانب‌داری او در نبردی سیاسی که به ابقای احمدی‌نژاد در قدرت انجامید، به اندازه کافی بد و غیرقابل دفاع بود، اما پس از آن هم با تایید رسمی سرکوب شهروندان ایرانی که در حرکتی دموکراتیک به نتیجه بحث‌برانگیز انتخابات اعتراض کرده بودند، آن‌قدر از اعتبار خود کاست که بسیاری از روحانیون از او روی‌گردان شدند.
از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ که من به‌عنوان خبرنگار گاردین در ایران مشغول به کار بودم، برخی از روحانیون در قم بر این باور بودند که ۳۰ سال حاکمیت روحانیون در ایران، وجهه روحانیت را که در طول تاریخ و در سنت شیعی همواره ناظر دولت بود و سعی ‌کرد تا در پیشگاه حاکمان از منافع مردم دفاع کند، مخدوش کرده است. امروز این احساس به شدت تقویت شده است.
در سال‌های اخیر و به‌خصوص پس از تظاهرات گسترده در پی انتخابات که مردم عادی هم در آن فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و در اقدامی بی‌سابقه برای ابراز نفرت خود نسبت به خامنه‌ای، تصاویر او را لگدکوب کردند، محسن کدیور این بحث را مطرح کرد که ولایت مطلقه فقیه در سراشیبی سقوط قرار گرفته است، چرا که نسل جدید طلاب حوزه مخالف آن هستند. به اعتقاد کدیور آنها در اکثریت‌اند. تصور کنید کاردینال‌ها تصمیم بگیرند که پاپ دیگری انتخاب نکنند.
عبدالکریم سروش، دیگر نواندیش دینی که هم‌چون منتظری از نزدیکان خمینی بوده و در تاسیس جمهوری اسلامی نیز نقش داشته، در ماه سپتامبر نامه‌ای شدیداللحن به خامنه‌ای نوشت که در بسیاری از وب‌سایت‌های ایرانی هم منتشر شد. تیتر نامه سروش این بود:
«جشن زوال استبداد دینی» که در آن نوشت: «شما قربانی نظام بسته‌ای شده‌اید که دیرگاهی‌ست خود آن را آفریده‌اید ... آقای خامنه‌ای، می‌خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرویش به یغما رفته و طشت رسوائی‌اش از بام تاریخ افتاده است ... خدا هم از شما روی‌گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است ... شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است
در داخل ایران، تعداد بسیار کمی از روحانیون علنا اعلام کرده‌اند که خامنه‌ای آخرین «ولی فقیه»‌خواهد بود. اظهاراتی از این دست می‌تواند آنها را در معرض خطر قرار دهد و به سادگی ممکن است متهم به خیانت شوند.
اما بسیاری از شخصیت‌های مذهبی و کسانی که به تاسیس این ساختار کمک کرده‌اند، صراحتا اعلام می‌کنند که این ساختار ورشکسته است. هرچه این بحران سیاسی و مذهبی آشکارتر می‌شود، این نکته هم وضوح بیشتری می‌یابد که مشکل اصلی از نظر بسیاری از ایرانیان، خامنه‌ای و قدرت بی‌حد و حصر اوست. چرا آنها باید بخواهند یک بار دیگر این تجربه را تجربه کنند؟


چگونه با زنان ارتباط برقرار كنيم؟


مردان و زنان با هم متفاوت هستند. خوشبختانه برخلاف آنچه شنیده اید‌،هیچ كدام بر دیگری برتری ندارد. اما تفاوت های میان زنان و مردان باعث به وجود آمدن تضادهایی در فهم یكدیگر می شود. اگر می خواهید با زنان ارتباط موفقی برقرار كنید،‌این مقاله می تواند كمك زیادی به شما كند:


1-درابتدا این نكته را درك كنید كه زنان مانند همدیگر نیستند. تفاوت های ن‍ژادی،‌رفتاری، شخصیتی و ظاهری باعث می شود هر كدام از انسانها منحصر به فرد باشند. در حقیقت شباهت های فرهنگی ما را ترغیب به برقراری رابطه می كند. برای مثال، در یك خانواده زنان یاد می گیرند كه وظیفه آنها مراقبت از فرزندان و انجام كارهای منزل است. این امر موضوعی كاملاً‌كلیشه ای است كه در تمام فرهنگ ها با هر سطح مالی و نژادی و قومی جا افتاده است. معمولاً‌این گونه رفتارها كه جهانی هستند و در تمام دنیا وجود دارد باعث به وجود آمدن سبك های مشابه زندگی شده است.
2-تصدیق كنید كه تفاوت ها وجود دارد. یك خانم ممكن است دستوری غیر مستقیم به شما بدهد،‌اما گفته می شود معمولاً‌مردان دستورات را مستقیم می دهند. بنابراین همین امر می تواند باعث ایجاد سوء تفاهم شود. برای مثال اگر زنی بخواهد شما جلوی فروشگاه بایستید به جای اینكه بگوید " جلوی فروشگاه بایست" میگوید "اگر برای تو ایرادی نداره ، خیلی خوب میشد اگه...."‌چرا كه معمولاً‌زنان دوست دارند مردانی كه آنها عاشقشان هستند كارها را برطبق میل خود انجام دهند . به نظر پیچیده است اما زنان آموخته شده اند كه پیش دستی كنند. زنان معمولاً جزئیات مورد پسند مردان مانند غذا، لباس،برنامه های تلویزیون و غیره را در ذهن ثبت می كنند. برای مثال مواقعی كه شما نمی توانید برنامه مورد علاقه خود را ببینید،‌می بینید كه همسرتان آن را به خاطر شما ضبط كرده تا بعداً بتوانید تماشا كنید و در این مواقع است كه او را درك خواهید كرد و بیشتر عاشقش خواهید شد. معمولاً غیرمستقیم بودن زنان به شما كمك می كند آن چیزی را كه آنها می خواهند انجام دهید. برای مثال هنگامی كه از فروشگاه به منزل بر می گردید او با خودش فكر می كند كه واقعاً‌شما مجبور به انجام چنین كاری برای او نبودید و این بسیار برای او لذت بخش است كه شما انجام داده اید. معمولاً‌زنان از اینكه كار دلپسند آن ها را با اینكه دوست ندارید، انجام داده اید از شما قدر دان خواهند بود.
3-اگر نمی دانید بپرسید. معمولاًچیزهای كه به صورت غیر مستقیم گفته می شود می تواند گمراه كننده باشد. برای مثال ممكن است چیزی را از دكور خانه جابه جا كنید و نظر او را بپرسد . اگر او بگوید :‌من دوست داشتم كه ...... و شما جای آن را عوض كنید و با این حرف او مواجه شوید:‌قبلاً‌هم جای ان خوب بود اما من دوست داشتم كه ..... معنی این حرف او این است كه جای قبلی او اصلا خوب نبوده و او راضی نبوده است. این گونه حرف زدن بیان مودبانه عدم رضایت از تغییرات است. اگر این گونه حرف زدن او شما را گیج می كند،‌بهتر است مستقیماً‌از او سوال كنید"‌آیا جای این خوب است یا اینكه باید آن را عوض كنم؟‌"
4-مسئولیت آنچه را كه به زبان می آورید بپذیرید. متفاوت بودن به جز دعوا و اعصاب خرد كنی چیزی برای شما ندارد. از سوء تفاهم ها به عنوان فرصتی برای نشان دادن تفاوت خود با دیگران استفاده نكنید. برای مثال رئیس های خانم در محیط كار به صورت مستقیم خواسته های خود را بیان می كنند. مثلاً ‌اگر او بخواهد كه شما راس ساعت چهار در محلی كه او می خواهد حاضر شوید به شا می گوید:‌"من دقیقاً‌ می خواهم شما راس ساعت چهار و نه دیرتر اینجا باشید" اما در خانه او می گوید: اگر ممكن است ‌دوست دارم همه ساعت چهار اینجا باشند. اگر شما مسئولیت آنچه را كه بر زبان می آورید بر عهده بگیرید، در آن صورت از بروز سردرگمی جلوگیری می كنید.
5-قابل فهم باشید. مهمترین دلیلی كه ارتباط بین زنان و مردان را از یكدیگر جدا می كند این است كه به راحتی نمی توانند آنچه را كه واقعاً‌مورد نیاز است تغییر دهند.تفاوت ها باید احساس شده و محترم باشد. هنگامی كه سردرگمی و بحث پیش می آید،‌بهتر است مسائل را شفاف سازی كنید.همیشه روی این نكته پافشاری نكنید كه زنان موجوداتی پیچیده هستند. سعی كنید با پرسیدن از آنچه در جریان است آگاه شوید و در جریان امور قرار بگیرید.
توصیه ها و هشدارها:‌
بهتراست در مورد شناخت زنان مطالب بیشتری بخوانید

۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

بازم گیر دادند به اسم خلیج فارس! ای هموطن لطفا تو این نظرسنجی شرکت کنید و از نام خلیج همیشه فارس حمایت کنید

جنبش اگر به بهانه تهدید جنگ، عقب نشینی کند کارش تمام است ؛

انتشار مقاله یی به قلم یکی از مجموعه مشاوران سابق مهندس موسوی، در سایت کلمه که نزدیک به موسوی است، نوشتن این یادداشت بسیار شتابزده را ضروری کرده است.
خلاصه ی حرف آقای ابوالفضل فاتح این است:
ـ از آنجا که تهدید تجاوز نظامی به ایران جدی است، بهتر است که جنبش برای نشان دادن یکپارچگی مردم ایران در برابر تجاوز بیگانه، کمی معتدل شود و به نوعی تعامل با اصحاب قدرت بپردازد.
خود مقاله را در سایت کلمه بخوانید. (۱)





من می توانم دلایلی که باعث این اظهار نظر شده است را تا حدودی حدس بزنم. اما تمام این دلایل را اگر در کنار هم بگذاریم، سرانجام، در بهترین ترین شکل، معنایی نخواهند داشت به جز تن دادن به بازی دشمن. دشمن مشترک تمامی مردم ایران و جنبش خرداد و جنبش سبز. دشمنی که عامل اصلی زمینه سازی تجاوز بیگانه به ایران بود و هست و تا زمانی که ریشه کن نشود خواهد بود.
همان دشمن که امروز به شکل عریان تر و به دید آمدنی ترش، در چهره ی خامنه ای و مجموعه ی ستاد کودتا و کارگزاران آن خود را به نمایش گذاشته است، و به شکل واقعی و تمام و کمالش همان بختک شومی است که بر سرگذشت ـ و نه بر سرنوشت ـ مردم ایران فرو آمده است و چنگ انداخته است: نظام خلافت و ولایتی موسوم به «جمهوری اسلامی».
اما دلایلی که من حدس می زنم که آقای ابوالفضل فاتح را به دادن این رهنمود نادرست واداشته اند، علاوه بر تهدید واقعی جنگ، این ها (و یا از جمله، این ها) هستند:
۱ ـ بالا گرفتن تضادها در میان بخش هایی از سرکوبگران. از جمله تضادهای میان احمدی نژاد، و ذوب شدگان واقعی یا غیرواقعی در ولایت فقیه، با یکدیگر. به عنوان مثال ـ و مخصوصاً ـ بر سر اسفندیار رحیم مشایی.
۲ ـ احساس فروکش کردن جنبش.
۳ ـ نگرانی بابت روز به روز ریشه یی تر شدن خواست های اساسی توده های جنبش.
اما هر سه مورد بالا، اشتباه محاسبه یی است که می تواند به بهای شکست جنبش، و یا مورد ضربات جبران ناپذیر قرار گرفتن آن تمام شود.
آقای فاتح، گوشه ی چشمی به یکی از کثیف ترین چهره های تاریخ معاصر ایران، و به اهریمنی که مردم در تظاهراتشان خطاب به او می خوانند «خون جوانان ما می چکد از چنگ تو»، یعنی علی خامنه ای نشان داده است:
«تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد.».
چرا؟ به نظر من از آن رو که ایشان به درستی توجه ندارند که موجود نابکاری که ایشان او را «رهبری انقلاب» نامیده اند،
 بیش از آن که فرمانده کودتا باشد، یکی از اسیران چنبره ی آن است. اما اسیری که برای حفظ موقعیت خود، تبدیل به یک عامل و کارگزار دست اول شده است. امری که دقیقاً با خلق و خوی تهی شده از ته مانده ها و ته مانده های ته مانده های شرافت او همخوان است.
«بزرگان»، و «مراجع عظام» را بگذاریم برای خودشان «بزرگی» و «مرجعیت» کنند. کسی را به خیر آن ها امید نیست. همین که شر نرسانند کافی است. منتظری رفته است و دیگر نیست. بقیه هم می ترسند. خیلی ساده: می ترسند. وگرنه به حد اکثر دو تا ایما و اشاره ی خشک و خالی و بی بو و خاصیت ـ و آن هم با ترس و لرز ـ اکتفا نمی کردند.
در باره ی خاتمی چیزی نگویم بهتر است. جز آنچه را که بسیاری از بچه های جنبش سبز می گویند:‌ «خوب شد که کروبی و موسوی، بر خلاف خواست و اصرار ما، به نفع خاتمی در انتخابات کنار نکشیدند؛ وگرنه خاتمی اگر نه در روز ۲۳ خرداد، بلکه در روز ۲۴ خرداد، و یا حداکثر بعد از تظاهرات عظیم ۲۵ خرداد، پیام تبریک به احمدی نژاد می فرستاد!».
از هاشمی رفسنجانی هم چه بگویم که لازم باشد گفته شود؟
اما لطفاً نام های موسوی و کروبی را خراب نکنید. ضمناً نمی دانم چرا خانم زهرا رهنورد را فراموش کرده اید. ولی از این موضوع، استثنائاً در این مورد خوشحالم.
موسوی و کروبی، خوشبختانه تا این لحظه نشان داده اند که اهل سازش نیستند. گاه گاهی نرمش ( بی جا یا به جا) در تاکتیک ها چرا. اما سازش نه. و روز به روز هم مواضعشان به سمت جلو حرکت کرده است و پالایش یافته است. تا این لحظه. و «تا این لحظه» یعنی چه؟ یعنی تا این لحظه.
موسوی و کروبی بعد از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ را می گویم. و «موسوی و کروبی بعد از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸۸» یعنی چه؟ یعنی موسوی و کروبی بعد از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸۸. موسوی و کروبی قبل از آن، و مخصوصاً موسوی و کروبی دهه ی ۶۰ را بگذارید برای کسانی که یا درک چندان درستی از رشد آدمی در زمان، و شکل گیری تدریجی ماهیت ندارند، و «ماهیت» انسان را مقوله یی ثابت می دانند که در طی زمان، «بارز» می شود (نه آن که «شکل» می گیرد)، و یا کسانی که با نهان شدن در پشت حمله به این دو، از طریق بهانه کردن گذشته ی این دو، کل جنبش موجود را نشانه گرفته اند.
این دسته ی اخیر، به خوبی می دانند که رشد جنبش توده یی موجود، به معنای نفی تمامی وجود و خاصیت وجودی آن ها، و به معنای نیمه کاره ماندن رؤیاهاشان است. رؤیا هایی که فقط در ویرانه های ایران پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل، تعبیر خواهند شد. آن هم نه آنگونه که معبران به آن ها بشارت داده اند.
آقای فاتح، ظاهراً پیش خود اندیشیده است که حالا شاید بتوان خامنه ای را از کودتاگران جدا کرد و با تفهیم این نکته به او که خود شاید نخستین قربانی بعدی کارفرمایانش باشد، از او یاری گرفت و به تعامل با او پرداخت.
و این، اشتباه است. خامنه ای به خوبی می داند که نافرمانی کردن، تاریخ مصرف او را زودتر به پایان خواهد رسانید. به راهی گام نهاده است که بازگشتی بر آن متصور نیست. و بر حسب تصادف و از سر نادانی هم این راه را انتخاب نکرده است. اینکاره بوده است. از سال ها پیش.
آیا به تفاوت های مراسم امضای فرمان دور جدید ریاست جمهوری احمدی نژاد به وسیله و در حضور خامنه ای با مراسم دور قبلی دقت کرده اید؟
در دور قبلی، احمدی نژاد، بنده یی بود (یا می نمود) در برابر ارباب. مریدی در برابر مراد. و دستبوس. خم شونده و بوسنده ی دست اهریمن بزرگ.
و در دور کنونی اما نه. احمدی نژاد، با وقار و اطمینان و طمأنینه، بر سر جای خود، محکم نشسته بود. خامنه یی می بایست از جای خود بلند شود و دو قدم به طرف او بیاید. و او هم همینطور. و بعد، در شرایط مساوی ـ و حتی تحقیر کننده برای «رهبر معظم»ی که عادت کرده است حتی بر سر سفره ی افطاری هم بالای تخت بنشیند و از آن بالا به سورچرانان سفره ی «فقیرانه» و زعفرانی خود نظر برکت بیاندازد ـ این دو نفر در وسط راه به هم برسند. خامنه ای با کمال ادب، حکم ریاست جمهوری را به احمدی نژاد تقدیم کند، و احمدی نژاد هم به رسم «مصافحه و معانقه» او را در آغوش بگیرد!
«ولی فقیه»، همان کسی است که «حکم حکومتی» صادر می کند، اگرچه قبل از انقلاب واعظی صد تومانی بوده است، و بعد از انقلاب تا شب مرگ خمینی «حجت الاسلام» به علاوه ی یک «والمسلمین». یعنی «حجت الاسلام والمسلمین». و همان کسی است که امروز در مقام مرجع تقلید شیعیان جهان، «فتوای شرعی» می دهد که ولایتش ادامه ی ولایت پیامبر و امامان است، و حتی ـ بسیار فراتر از آنچه برای آنان قائلند ـ عدم اجرای حکمش معادل طغیان علیه خداست.
چنین کسی از همان نخستین روز های «انتخاب» مجدد احمدی نژاد به ریاست جمهوری، رسماً به احمدی نژاد ابلاغ می کند که باید اسفندیار رحیم مشایی را کنار بگذارد. ولی احمدی نژاد به ریش او می خندد و این فرد مرموز (و احتمالاً یکی از مهره های اصلی ستاد کودتا) را به مناصب بالاتر هم بر می گمارد.
کار به جایی می رسد که ولی فقیه فلک زده و توسری خورده، ناچار می شود حکم رسمی خود را بعد از مدتی به صورت علنی منتشر کند و از زبان کارگزارانش توضیح دهد که چون احمدی نژاد به حکم حکومتی «آقا» عمل نکرده است، ناچار به انتشار علنی حکم شده است.
ولی باز هم افاقه نمی کند، و لازم می شود که کلیشه ی دستخط حکم ولی فقیه را هم منتشر سازند تا بلکه احمدی نژاد از رو برود. و البته احمدی نژاد قرار نبود و قرار هم نیست که از رو برود.
اما نکته ی جالب، در این حکم و در این دستخط، هراس ولی فقیه به هنگام نوشتن حکم است. به طوری که بعد از پایان تحریر حکم، حضرتش وحشتزده و نگران از این که مبادا جسارتش موجب خشم اربابان مشترک شود، قبل از کلمه ی «آقای» برای مشایی نژاد، به اصطلاح «دو ابرو» باز می کند و یک «جناب» هم برای ایشان اضافه می کند. به کلیشه ی دستخط آقا نگاه کنید.
«جناب آقای دکتر احمدی نژاد ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران / با سلام و تحیات/ انتصاب آقای [و بعد از اتمام نوشتن: میان به اصطلاح دو ابرو: جناب] انتصاب [چون دستم می لرزد و نمی دانم بعد از این فضولی یی که می کنم چه بر سرم خواهند آورد: جناب آقای] اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شماست. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد. ـــ ۲۷/۴/۸۸»
حکم حکومتی! «لازم است انتصاب مزبور ملغی و کَاِن لَم یَکُن اعلام گردد»! اما احمدی نژاد، اگر بخواهیم به زبان خودش حرف بزنیم، می گوید که «آقای رهبر! من و تو که غریبه نیستیم. آنقدر حکم حکومتی صادر کن تا حکم حکومتی دانت پاره شود! ببینم چه غلطی می توانی بکنی.». و حتی سه روز بعد از صدور حکم حکومتی، رسماً از ادامه ی کار رحیم مشایی در سمت معاون اولی خود خبر می دهد.
و حالا هم که اسفندیار خان، رییس دفتر به قول بچه ها «مموتی» است. و نه تنها حکم حکومتی دان ولی فقیه پاره شده است، بلکه همه ی دار و دسته ی او هم در این یک سال و خرده یی، شبانه روزی ۴۸ ساعت آه و ناله سر داده اند، و ستاد کودتا (و یا نمی دانم چه کسان یا چه ارگان یا ارگان هایی) هم جواب داده است (یا داده اند): بی خیال فرش ـ میام تو با کفش!
کار به جایی رسیده است که دو مداح تراز اول «مراسم مذهبی» ولی فقیه، حاج منصور ارضی و سعید حدادیان (۲) در ماه رمضان، آن هم در میان دعاهای بین افطار و سحر، آنچنان که فرهنگ این لات و لوت های قداره بند و لومپن (آن هم نه طفلک «لومپن پرولتاریا»ی فقیر و بیچاره که به خاطر فقر، دست به بعضی کار ها می زند) است این اسفندیار «رویین تن» شده به برکت از ما بهتران را رسماً و علناً (خیلی ببخشید، خیلی ببخشید) «ک+ی+ر» خطاب کرده اند تا بلکه اقلاً بغض خودشان را بترکانند و کمی به ولی فقیه دلداری بدهند. البته بی ثمر. تا حالا اقلاً.
الغرض، منظورم این بود که بر خلاف تصور احتمالی آقای فاتح، «مقام رهبری» را نمی توان از ستاد کودتا و گردانندگان اصلی قضایا با این ترفند ها جدا کرد. این موجود ذلیل و زبون در برابر آن ها، به بهای خون نداها و سهراب ها و اشکان ها و محسن ها و ترانه ها و ده ها و ده ها شهید دیگر، به بهای حلق آویز کردن شیرین ها و فرزادها و ده ها و ده ها جان عزیز دیگر، به بهای تن های آش و لاش شده ی زندانیان، به بهای صدور بی محابای احکام اعدام، به بهای خانه ها و آشیان های ویران شده ی بی پناهان، می خواهد چند صباحی دیگر بر گرده ی مردم ما سوار باشد، و قصد پیاده شدن ندارد.
و بعد از این چند صباح که به سرعت برق و باد خواهند گذشت؟ بعد از مرگ؟ خدا؟ فکر نمی کنم که در این ملای سالوس، دیگر اعتقادی به این چیز ها باقی مانده باشد…
و اما دلیل دوم احتمالی آقای فاتح برای نوشتن این مقاله ـ که در صورتی که سریعاً با سخنان زهرا رهنورد، موسوی و کروبی تأثیر بدش خنثی نشود فرصتی طلایی برای بدخواهان جنبش فراهم خواهد آورد ـ نیز سست است.
خیر! جنبش، فروکش نکرده است. نمود بیرونی اش، اگر این نمود را بخواهیم در چند تظاهرات و چند شعار و اینجور چیزها خلاصه کنیم، کم شده است؛ اما ریشه هایش همچنان در اعماق، گسترده اند. و به قول آن آخوندک، این «فتنه»، مثل آتش زیر خاکستر است، و هر لحظه احتمال می رود که شعله ور شود.
بهتر است به جای ترس از فروکش کردن جنبش، به فکر راه های گسترش و تقویت آن بود. و یکی از این راه ها دقیقاً همان چیزی است که احتمالاً آقای فاتح، از آن گریزان هستند. همان دلیل سوم احتمالی ایشان برای نوشتن این مقاله:‌ نگرانی بابت ریشه یی تر شدن روز به روز خواست های اساسی توده های جنبش.
طبعاً این نگرانی، نگرانی مردم و توده های جنبش نیست. و برعکس: امید مردم و توده های جنبش است. همان ها که ساختار ها را شکسته اند و می شکنند و خواهند شکست. همان ها که مرگ بر خامنه ای می گویند و مرگ بر اصل ولایت فقیه ـ که به نظر من این آخری باید تبدیل شود به چیزی مثل «مرگ بر کل ولایت فقیه». چرا که «اصل ولایت فقیه»، اشاره به اصلی در قانون اساسی است، نه به «اصل» در معنای بنیان.
و خوشبختانه، تا این لحظه، هم زهرا رهنورد، هم کروبی، و هم موسوی، هرچند از قانون اساسی حرف می زنند، بر تغییر آن نیز تصریح می کنند؛ و از این مهمتر: پیوسته گفته اند که تابع اراده ی مردمند و آنچه می گویند و می نویسند نه از موضع بالا، نه از موضع رهبران، بلکه از موضع همراهانی در میان همراهان جنبش است.
آری، خطر جنگ، خطر حمله ی نظامی، خطر بمباران ایران به وسیله ی اسراییل، با فشار هایی که جان بولتون ها بر اوباما وارد می آورند، وجود دارد. همین چند روز پیش بود که جان بولتون به نمایندگی از طرف دار و دسته ی نئوکان ها که این روز ها سخت در تکاپوی بیرون کشیدن قدرت از دست حزب دموکرات، و بازگشت به سیاست های عصر جرج بوش هستند، اعلام کرد که اسراییل فقط هشت روز برای بمباران ایران فرصت دارد، و حسرت خورد که چرا اجازه ی استفاده از این فرصت به اسراییل داده نشده است.‌
کدام اسراییل؟ همان اسراییل که از همین حالا یک عده دارند دوباره تبلیغ می کنند که جنایات او در غزه و لبنان را باید امری داخلی (!) دانست و در عین درخواست از مردم سراسر جهان برای حمایت از جنبش، با دهن کجی به زجر و گرسنگی و قتل روزمره ی مردم غزه، در آخرین جمعه ی ماه رمضان امسال شعار داد که گور پدر همه ی غیر ایرانی ها؛ «نه غزه نه لبنان ـ جانم فدای ایران».
فدای کدام ایران؟ همان ایران که قاتل فلسطینی ها هر روز با صراحت تهدید می کند که بمبارانش خواهد کرد، خاکش را به توبره خواهد کشید، چند ده یا چند صد هزار نفرش را یکجا در همان انفجار های اولیه ی اتمی خواهد سوزانید، و برای ده ها و ده ها و ده ها سال آینده، فرزندان و فرزندان و فرزندان فرزندانش را معلول و سرطانی به دنیا خواهد آورد. (۳)
اما این، تسلیم ناپذیری جنبش، استمرار جنبش، و حضور آن است که مانع زمینه سازی ذهنی حمله به ایران می شود، و نمی گذارد که اسراییل و جان بولتون ها ایران را ویران کنند، نه سازش جنبش، که به منزله ی اعلام شکست جنبش است و پایان امید به تغییر از درون ایران؛ و پایان نگاه تحسین برانگیز جهانیان به ملتی به نام ملت ایران!
۲۹ مرداد ۱۳۸۹
توضیحات
۱ ـ مقاله ی آقای ابوالفضل فاتح:
kaleme.com/۱٣٨۹/۰۵/۲٨/klm-۲۹۵٨۱
۲ ـ در مورد مافیای مداحان در ایران، و تهدید صریح همین حاج منصور ارضی، پدرخوانده ی این مافیا، به قتل کروبی و موسوی: «در حاشیه ی دو خبر مهم ولی کم سر و صدا» از راقم این سطور
www.ghoghnoos.org
۳ ـ در مورد آنچه در صورت بمباران ایران به وسیله ی اسراییل، بر سر مردم ما خواهد آمد: خلاصه شده و تلفیق شده یی از دو مقاله ی دو روزنامه ی بزرگ اسراییل «ژروزالم پست»، و «یدیوت آهارا نت» پر تیراژ ترین روزنامه ی اسراییل، با عنوان «اسراییل احتمالاً ۱۶ تا ۲۸ میلیون ایرانی را خواهد کشت»، با ترجمه و توضیحات راقم این سطور
www.ghoghnoos.org